شمارهٔ ۲۴۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نام تو گر بر زبان رانم زبانم خوش شود
چون زبان از تو سخن گوید دهانم خوش شود
گر لبم بر لب نهی چون کوزه ای شیرین چو جان
در تن همچو سبو آب روانم خوش شود
ای طبیب عاشق از دارالشفای وصل خود
شربتی بفرست تا بیمار جانم خوش شود
همچو سگ از خوان تو گر نان خورم نبود عجب
مغز اگر همچون عسل در استخوانم خوش شود
زآتش عشق تو همچون چوب می سوزم ولیک
چون بخار عود از آن آتش دخانم خوش شود
چون دلم بیمار تو شد بهر صحت بعد ازین
همچو عیسی این نفس بر هر که رانم خوش شود
از شراب وصلت ار یکدم بکام من رسد
هرکرا آب دهان خود چشانم خوش شود
(این) چنین شوری که دارم از سماع نام تو
وقت در کوی تو از بانگ سگانم خوش شود
گر ز دست خویش باشد ره روی را درد سر
خاک پای تو اگر بروی فشانم خوش شود
عیش من رونق پذیرد گر پسندی شعر من
گر بشیرینی رسد آن آب و نانم خوش شود
دل چو بستانیست بی برگ از زمستان فراق
در نوا آیم چو مرغ ار بوستانم خوش شود
از مهب وصل اگر بر من وزد باد ربیع
هم درختم گل کند هم گلستانم خوش شود
بی گل روی تو (گر من) بانگ می کردم چو زاغ
بعد ازین چون ناله بلبل فغانم خوش شود
چون بنام تو رسد دستم گه تحریر شعر
کلک همچون نیشکر اندر بنانم خوش شود
سیف فرغانی همی گوید بلطف از حضرتت
گر بیابم یک نظر هر دو جهانم خوش شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وصل معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که نام معشوقش زبانش را خوش میکند و صحبت از او بر کامش شیرین است. او توصیف میکند که اگر لبان معشوق بر لبانش باشد، حس سرزندگی و شادی خواهد داشت. شاعر همچنین از درد و رنج عشق میگوید و درخواست میکند که معشوقش شفایی برای دل مجروحش بفرستد. عشق او به حدی عمیق است که حتی از نان خوان معشوق هم خوشنود است و در عین حال، از آتش عشق میسوزد اما بخار آن به او احساس خوشی میدهد. شاعر همچنین از زیبایی و لطافت شعرش میگوید و آرزو میکند که با رضایت معشوق، جانش رونق بگیرد. او دلش را به باغی تشبیه میکند که در فصل بهار با وزش نسیم معشوق سرشار از گل و زندگی میشود. در نهایت، شاعر میگوید که تنها یک نگاه از معشوقش برایش همه چیز خواهد بود و تمام جهانش را خوشحال میکند.