شمارهٔ ۲۶۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
حدیث عشق در گفتن نیاید
چنین در هیچ در سفتن نیاید
ززید و عمر و مشنو کین حکایت
چو واو عمر و در گفتن نیاید
جمال عشق خواهی جان فدا کن
که هرگز کار جان از تن نیاید
شعاع روی او را پرده برگیر
که آن خورشید در روزن نیاید
از آن مردان شیرافگن طلب عشق
کزین مردان همچون زن نیاید
ز زر انگشتری سازند و خلخال
ولی آیینه جز ز آهن نیاید
غم عشق از ازل آرند مردان
وگرچه آن به آوردن نیاید
سری بی دولتست آنرا که با عشق
از آنجا که دست در گردن نیاید
غمش با هر دلی پیوند نکند
شتر در چشمه سوزن نیاید
چو زنده سیف فرغانی بعشقست
چراغ جانش را مردن نیاید
بدان خورشید نتوانم رسیدن
اگر چون سایه یی با من نیاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به عمق و پیچیدگی عشق اشاره میکند و بیان میدارد که عشق را نمیتوان به سادگی بیان کرد یا در کلمات گنجاند. عشق واقعی نیازمند فداکاری و ایثار است و نمیتوان آن را از طریق زیبایی ظاهری یا مال و ثروت به دست آورد. شاعر همچنین به دشواریهای عشق اشاره میکند و میگوید که غم و رنج عشق از قدیم وجود داشته و تنها کسانی که شجاعت و صداقت دارند، میتوانند عشق واقعی را درک کنند. در نهایت، شاعر بر این باور است که ارتباط واقعی با عشق نیازمند همسفری است که در کنار ما باشد و تنها نمیتوان به روشنایی عشق دست یافت.