نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۱ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی ز خنده شیرینت شرمسار شکر

مدام پسته تنگ تراست بار شکر

فدای پاسخ تلخ تو یک جهان شیرین

غلام پسته تنگ تو صد هزار شکر

چو تنگ دستی دیدی و تلخ عیشی من

ببوسه بر من مسکین فراخ دار شکر

هزار شور برآید ز عاشقان زین پس

که گرد لعل تو شد با نبات یار شکر

بغمزه دل شکن و از جهان برآر نفیر

بخنده در سخن آ وز دهان ببار شکر

مدام خنده شیرین تو همی کارد

بگرد پسته تنگت نبات وار شکر

میان این همه خوبان به جز تو کس را نیست

گهر نمای عقیق و سخن گزار شکر

لب و دهان تو در چشمم آمد و دیدم

بگرد پسته چون آتش آبدار شکر

بوصل همچو تو شیرین چه باشد ار آید

مرا چو خسرو پرویز در کنار شکر

برای بوسه مگس وار گر کنم ابرام

تو خوش بخسب بناز و بمن سپار شکر

بهای شعر رهی بوسه ییست از لب تو

تو شاد باش بشیرین بمن گذار شکر

دهان خود بشکر چون مگس بیالایم

که چون لبت نکند در مذاق کار شکر

کسی که نزد تو این نظم بر زبان راند

تو دست سوی دهانش برو بیار شکر

زمانه زاد بایام چون تو شیرینی

بروزگار زنی کرد روزگار شکر

چو قند از آنی شیرین که سیف فرغانی

بشعر بر سر تو می کند نثار شکر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و شیرینی لبان معشوق صحبت می‌کند و به ستایش خنده‌های او می‌پردازد. او عشق و محبت خود را نسبت به معشوق ابراز می‌کند و از تلخی‌های زندگی خود می‌گوید که با لب‌های شیرین او به شیرینی تبدیل می‌شود. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر زندگی‌اش بیان می‌کند و در نهایت، عشق را به عنوان منبع شکر و شادی در زندگی معرفی می‌کند. همچنین اشاره می‌کند که هیچ کس به اندازه معشوق او دلنشین نیست و از بوسه و نزدیکی به او سخن می‌گوید.