نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۶ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

لب گل در تبسم آمد باز

بلبل اندر ترنم آمد باز

دهن بی زبان گل ز صبا

بی لب اندر تبسم آمد باز

بلبل از بهر سرگذشت فراق

با گل اندر تکلم آمد باز

این همه چیست هیچ می دانی

حسن را عشق در دم آمد باز

بر زمین گشت آسمان گون را

اینک از لاله انجم آمد باز

از شکوفه درخت قند ز رنگ

با زبرپوش قاقم آمد باز

بر گریبان گل چو گوی گره

غنچه چون تکمه سرگم آمد باز

بود چون مار مهره یی وزخار

نیش بر دم چو کژدم آمد باز

سبزه صحرا چو چشم روشن کرد

رونقش بهر مردم آمد باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و عشق پرداخته است. گل‌ها و بلبل‌ها در حال سرودن و عشق ورزی هستند. گل‌ها با لبخندی شیرین و بلبل‌ها با آوازهای دلنواز به نمایش احساسات خویش پرداخته‌اند. شاعر از دگرگونی‌ها در طبیعت و احساسات عاشقانه می‌گوید و به سرزندگی و رونق بهار اشاره می‌کند. در نهایت، همه این زیبایی‌ها در پیوند با عشق و زندگی انسان‌هاست و نشان‌دهنده‌ی توانایی طبیعت در ایجاد حس شادابی و طراوت است.