نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۰ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ترکیست یار من که نداند کس از گلش

او تند خو و بنده نه مرد تحملش

پسته دهان که در سخن و خنده می شود

زآن پسته پرشکر طبق روی چون گلش

پایان زلف جعد پریشان سرش ندید

چندانکه دور کرد دل اندر تسلسلش

بی او ز زندگانی چون سیر گشته ام

زآن جان خطاب می کنم اندر ترسلش

او شاه بیت نظم جهانست زینهار

جز مهر و مه ردیف مکن در تغزلش

هر صورتی که نقش کند در ضمیر من

اندیشه بر خطا بود اندر تخیلش

چندین هزار ترک تتاری نغوله را

گیسو بریده بینی ازآشوب کاکلش

او زیور عروس جمال خودست و نیست

بهر مزید حسن بزیور تجملش

آهوی جان بنده چراگاه خویش یافت

بر برگ گل چو مشک بیفشاند سنبلش

دیوانه یی شود که نیاید بهوش باز

هر عاقلی که دید بمستی شمایلش

جان برد و عشوه داد وهمه ساله این بود

با او تقرب من و با من تفضلش

آنکس که اسب در پی این شهسوار راند

رختش بآب رفت و خرافتاد بر پلش

با گلستان چهره او فارغست سیف

از بوستان و حسن گل و بانگ بلبلش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از ویژگی‌های محبوب خود سخن می‌گوید که آن را به شکلی شاعرانه و زیبا توصیف می‌کند. محبوب او به قدری زیبا و جذاب است که تحملش برای دیگران دشوار است و او را با گل‌ها و خوشبوئی‌های طبیعت مقایسه می‌کند. شاعر همچنین به تاثیر عمیق معشوق بر زندگی‌اش اشاره دارد و می‌گوید که بی‌وجود او زندگی‌اش بی‌معناست. این شعر به تأثیر عشق و زیبایی بر روح و روان انسان‌ها پرداخته و از احساسات شدید و دیوانه‌وار در عاشقانه‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر جایگاه مردمی و زیبایی معشوق را در مقایسه با زیبایی‌های دنیا ستایش می‌کند و خود را در قید عشق او می‌بیند.