شمارهٔ ۳۳۲ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش
خوش بوی کن بنفشه تر ار بموی خویش
ای ماه نور برده ز رخسار (تو)ببین
درآفتاب پرتو خورشید روی خویش
ای ازرخ تو حسن قوی کرده پشت خود
مه ازتو شرمسار بروی نکوی خویش
ای ماه وخور ز خرمن حسن تو خوشه چین
دیگر چوکه بباد مده خاک کوی خویش
شاهان حسن را رخ خوبت پیاده کرد
میدان ازآن تست در انداز گوی خویش
عنبر که همچو مشک معطر کند مشام
خاکیست طره تو بدو داده بوی خویش
می کو معاشران را دارد قرابه پر
بشکست پیش لعل لب تو سبوی خویش
یا از درم درآی چو ناخوانده میهمان
یا از سرم ببر هوس جست وجوی خویش
چون سیف از محبت خود خالیم مکن
روزی که خامشم کنی از گفت وگوی خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و ظرافت دلبر میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبای طبیعت، به توصیف چهره ماه و ویژگیهای جذاب معشوق میپردازد و حسرت و شوق دیدارش را ابراز میکند. او به معشوق میگوید که زیباییاش از خورشید و ماه هم فراتر است و تأثیر عطر و بوی او قابل مقایسه با عطر عنبر و مشک است. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که یا به سراغ او بیاید یا اینکه دیگر از عشق و یاد او کنارهگیری کند. کل شعر به زیبایی و جذابیت عشق و دلدادگی اشاره دارد.