نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل

گر درین حلقه نباشد وای دل

هرکرا سودای تو در سر بود

در دو کونش می نگنجد پای دل

غرقه گرداب حیرت از تو شد

کشتی اندیشه در دریای دل

آن سعادت کو که بتوانیم گفت

با تو ای شادی جان غمهای دل

نه دلم را در غمت پروای من

نه مرا در عشق تو پروای دل

رفته همچون آب در اجزای خاک

آتش عشق تو در اجزای دل

چون غمت را غیر دل جایی نبود

هست دل جای غم و غم جای دل

هر دو عالم چیست نزد عارفان

ذره یی گم گشته در صحرای دل

سیف فرغانی چو حلقه بسته دار

جان خود پیوسته بر درهای دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق عمیق و تأثیر آن بر دل و جان انسان است. شاعر از زلف معشوق به عنوان حلقه‌ای بر پاهای دل یاد می‌کند و بیان می‌کند که اگر در این حلقه نباشد، دل آسیب خواهد دید. او به حیرت و شگفتی ناشی از عشق اشاره می‌کند و نیز به سعادت و خوشی که در کنار معشوق پیدا می‌شود. شاعر تأکید می‌کند که غم و عشق در دل جایگاه ویژه‌ای دارند و در نهایت به بیان احساسات خود می‌پردازد و می‌گوید که مانند آب، عشق در اجزای دلش نفوذ کرده است و دلش به عشق معشوقش وابسته است. در کل، شعر حاکی از ژرفای عشق و تأثیر آن بر زندگی انسانی است.