نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۵ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

همچون تو دلبری را از بی دلان بریدن

زاجزای جسم باشد پیوند جان بریدن

گیرم که جانم از تن پیوند خود ببرد

پیوند جان زجانان هرگز توان بریدن

قطع مدد همی کرد از زندگانی ما

دشمن که خواست مارا از دوستان بریدن

ازکوی او که برد آمد شد رهی را

سیر ستاره نتوان از آسمان بریدن

چیزی دهم بدشمن تا گوشتم نخاید

سگ را بنان توانند از استخوان بریدن

هر چند بر در او قدر سگی ندارم

چون سگ نمی توانم زین آستان بریدن

گر بر زبان براند جز ذکر دوست عاشق

همچون قلم بباید اورا زبان بریدن

با حسن دوری از وی مشکل بود که بلبل

در وقت گل نخواهد از بوستان بریدن

ای سیف دور بودن از دوست نیست ممکن

بلبل کجا تواند از گلستان بریدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساس عمیق وابستگی و عشق خود به معشوق می‌پردازد. او تأکید می‌کند که چگونه نمی‌توان به راحتی از عشق و ارتباط با معشوق برید. خواه او از جسم جدا شود، پیوند جان و عشق آنچنان قوی است که هرگز نمی‌توان آن را قطع کرد. شاعر به تشبیهاتی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات عاشقانه‌اش است و می‌گوید حتی اگر دشمن بخواهد او را از دوستانش جدا کند یا اگر او خود را در موقعیتی پایین‌تر ببیند، باز هم قادر به بریدن از آن عشق و وابستگی نیست. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که دوری از معشوق نمی‌تواند ممکن باشد، همان‌طور که بلبل نمی‌تواند از گلستان خود دور شود.