شمارهٔ ۴۴۳ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بپوش آن رخ و دلربایی مکن
دگر با کسی آشنایی مکن
بچشم سیه خون مردم مریز
بروی چو مه دلربایی مکن
ز من پند بنیوش و دیگر چو شمع
بهر مجلسی روشنایی مکن
مرو از بر ما و گر می روی
دگر عزم رفتن چو آیی مکن
به امثال من بعد ازین التفات
بسگ روی نان می نمایی مکن
سخن آتشی می فروزی، مگوی
نظر فتنه یی می فزایی، مکن
مرا غمزه تو بصد رمز گفت
تو نیز ای فلان، بی وفایی مکن
بچشمی که کردی بما یک نظر
بدیگر کس ار آن نمایی، مکن
چو شمع فلک نور از آن روی تافت
تو روشن دلی تیره رایی مکن
گر او را خوهی ترک عالم بگوی
تو سلطان وقتی گدایی مکن
محبت وفاقست مر دوست را
خلافی بطبع مرایی مکن
چو معشوق رندست و می می خورد
اگر عاشقی پارسایی مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و خواستههای شاعر از معشوق میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که زیبایی خود را پنهان کند و با دیگران آشنا نشود. او به او هشدار میدهد که با نگاهی غمانگیز، دلها را نشکند و از رفتن از کنار او پرهیز کند. شاعر همچنین از معشوق میخواهد که در مجالس دیگر روشنایی نیاورد و با دیگران خیانت نکند. او نسبت به وفاداری و محبت تأکید میکند و میگوید که اگر به عشق او وفادار باشد، باید از هرگونه ریا و بازیگری دوری کند. با این حال، وجود همحسی و عشق واقعی را مهم میداند و به معشوق توصیه میکند که در رفتار خود انصاف را رعایت کند.