شمارهٔ ۴۴۹ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
ای لب لعلت شکرستان من
وی دهنت چشمه حیوان من
تا سر زلف تو ندیدم دگر
جمع نشد حال پریشان من
درد فراق تو هلاکم کند
گر نکند وصل تو درمان من
بی لب خندان تو دایم چوآب
خون چکد از دیده گریان من
هست بلای دل من حسن تو
باد فدای تن تو جان من
من تنم ومهر تو جان منست
من شبم و تو مه تابان من
جز تو در آفاق مرا هیچ نیست
ای همه آن تو و تو آن من
گر بفراقم بکشی راضیم
هم نکنی کار بفرمان من
گرچه فغان می نکنم آشکار
الحذر از ناله پنهان من
ناله چو بلبل کنم از شوق تو
ای رخ خوب تو گلستان من
سیف همی گوید تو یوسفی
بی تو جهان کلبه احزان من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر در آن از زیبایی و جذابیت معشوقش میگوید و بیان میکند که لبان و دهان او برایش شکر و چشمهای حیات است. او از درد فراق و پریشانی خود سخن میگوید و بیان میکند که زندگیاش بدون معشوقش بیمعناست. شاعر خود را مانند شب و معشوقش را چون ماه تابان توصیف کرده و تاکید میکند که همه چیز برای او در وجود معشوقش خلاصه میشود. همچنین، حتی اگر از فراق رنج ببرد، آماده است این درد را تحمل کند. در نهایت، شاعر از نالههای پنهانش درباره عشق صحبت میکند و معشوقش را به عنوان کانون شادی و گلستان زندگیاش معرفی میکند.