نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۴ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

از تو تا کی حال ما باشد چنین

با تو خود حالی کرا باشد چنین

هرزمان عشق توام گوید بطنز

به کنم کار تو تا باشد چنین

گویمش خون شد دل من درغمت

گویدم غم نیست تا باشد چنین

هرکس از عشق تو دارد حاصلی

بنده بی حاصل چرا باشد چنین

من چو درعشق ازکسی کمتر نیم

از تو می پرسم روا باشد چنین؟

من درین اندیشه ام کاندر جهان

هیچ خوبی بی وفا باشدچنین؟

خود نپندارم وفا آید ز من

رو ومویی گر مرا باشد چنین

بوسه یی درخواست کردم ز لبش

گفت یعنی بی بها باشد چنین؟

گفتمش جان می دهم، خندید و گفت

بوسه ارزان ترا باشد چنین؟

از چو شاهی تو که کس همچون تو نیست

همچو من کس را سزا باشد چنین؟

دلبرا مپسند کز درگاه تو

سیف فرغانی جدا باشد چنین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با احساسات عاشقانه و درد ناشی از عشق بیان شده است. شاعر از حال نامناسب خود در عشق می‌گوید و به توصیف احساساتی می‌پردازد که در برابر معشوقش دارد. او از عشق خود شکایت می‌کند و به سراغ معشوق می‌رود تا بفهمد آیا کبود و دلش شکسته خواهد ماند یا نه. شاعر به دنبال توجه و بوسه‌ای از معشوق است اما در عوض پاسخ بی‌اهمیتی دریافت می‌کند و این باعث می‌شود که احساس کند ارزش عشق او نادیده گرفته شده است. در نهایت، شاعر می‌پرسد که آیا در این دنیا هیچ خوبی واقعی وجود دارد و به ناامیدی خود از وفا و عشق اشاره می‌کند. او حس می‌کند که عشقش بی‌نتیجه است و نمی‌تواند از این وضعیت رهایی یابد.