نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶۳ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای فغان بی دلان از چشم شوخ شنگ تو

تیره روز عاشقان از طره شبرنگ تو

با رخ تو دیده بودم پیش ازین در روی کار

آنچه اکنون می کشم از چشم شوخ شنگ تو

چون بگفت آیی، سخن ای دلبر شیرین زبان،

ازشکر شاخیست گویی در دهان تنگ تو

در جهان دلبری ای راحت جان جفت نیست

طاق ابروی ترا جزچشم پر نیرنگ تو

در سماع ار بنگری چون زیر بابم درخورست

نالهای زار من با لحن تیزآهنگ تو

چون مه ازخورشید رویت روشنم کن پیش ازآنک

زرد رخ گردم چو کلک از خط سبزارنگ تو

گشت تنها چون درآمد در دل ما عشق تو

گشت روشن چون گرفت آیینه ما رنگ تو

گرمی عشقت ازین دستست ازیک جام او

شیشه پرهیز خلقی بشکند برسنگ تو

همچو نام نیک جمله خلق خواهانت شوند

سیف فرغانی اگر تو وارهی از ننگ تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از جذابیت چشم‌ها و موهای معشوق شکوایه می‌کند و می‌گوید که عشق او زندگی عاشقان را تیره کرده است. او به توانایی معشوق در جذب دل‌ها و خاصیت شیرین زبانیش اشاره می‌کند و این دلربایی را با طعمی شکرین مقایسه می‌کند. شاعر به تنهایی و عشق عمیقش نسبت به معشوق اشاره می‌کند و از زیبایی‌های ظاهری و باطنی او می‌گوید. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که شهرت و محبوبیت معشوق، از ننگ و عیب‌هایی که ممکن است داشته باشد، فراتر است.