نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۲ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای پسته دهانت نرخ شکر شکسته

وی زاده زبانت قدر گهر شکسته

من طوطیم لب تو شکر بود که بینم

در خدمت تو روزی طوطی شکر شکسته

آنجا که چهره تو گسترده خوان خوبی

گردد ز شرم رویت قرص قمر شکسته

چون باز گرد عالم گشتم بسی و آخر

در دامت اوفتادم چون مرغ پرشکسته

نقد روان جان را جو جو نثار کردم

زین سان درست کاری ناید ز هر شکسته

من خود شکسته بودم از لشکر غم تو

این حمله بین که هجرت آورد بر شکسته

وز طعنهای مردم در حق خود چه گویم

هر کو رسید سنگی انداخت بر شکسته

بارم محبت تست ای جان و وقت باشد

کز بار خویش گردد شاخ شجر شکسته

گر من شکسته گشتم از عشق تو چه نقصان

هیچ از شکستگی شد بازار زر شکسته؟

امشب زسنگ آهم در کارگاه گردون

شد شیشه های انجم دریکدگر شکسته

دی گفت عزت تو ما را به کس چه حاجت

من کس نیم چه دارم دل زین قدر شکسته

از هیبت خطابت شد سیف را دل ای جان

همچون ردیف شعرش سرتا بسر شکسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد عشق و شکستگی‌های ناشی از آن می‌پردازد. شاعر از زیبایی معشوقه‌اش می‌گوید و این‌که چگونه عشق او سبب شده است که او احساس شکستی کند. او به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود می‌پردازد و همچنین به جراحات روحی‌اش از هجرت و طعن مردم اشاره می‌کند. شاعر عشق را عاملی برای شکستگی خود می‌داند اما در عین حال هم‌زمان، ارزش آن عشق را نیز می‌ستاید. او به رابطه‌اش با معشوق و تأثیر عشق بر وجودش توجه دارد و از این می‌گوید که عشق، حتی اگر باعث شکستگی باشد، ارزشمند و گرانبهاست.