نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۹ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای بنور رخ تو روی قمر پوشیده

بضیای تو شده چهره خور پوشیده

دوست درباطن معنی طلبان چون جانست

باثر ظاهروپیدا زنظر پوشیده

اینت اعجوبه که در پیش دوکس بر یک چشم

منکشف باشد و بر چشم دگر پوشیده

عشق عنقاست وما بچه آن عنقاییم

ازپی نام ونشان رنگ بشر پوشیده

آن هما سایه چو می دید که ما می بالیم

بچه خویش همی داشت بپر پوشیده

چون بدانست که ما لایق پرواز شدیم

گفت ما بچه نداریم دگر پوشیده

اندرین راه روان کرد نخست آدم را

ژنده فقر بدو داده ودر پوشیده

پس بصد ناله وزاری سوی آن کوی آمد

آدم از علم وعمل زی سفر پوشیده

حامل بار محبت شد وآگاه نبود

زآنک در زیر رمادست شرر پوشیده

آشکارا نتوان کرد قضایی که براند

در میان عشق توچون سر قدر پوشیده

سیف فرغانی خواهد که کند بر دل او

عشق تو همچو شب قدر گذر پوشیده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به زیبایی و معانی عمیق عشق اشاره دارد. شاعر با توصیف چهره محبوب، او را نظیر سوره قمر و خورشید می‌داند که در پس پرده‌های عدم آشکار می‌باشد. عشق را به عنقایی تشبیه کرده که ما فقط چند بچه آن هستیم، یعنی در جستجوی اسم و نشانی از عشق، رنگ و روپوش بشر داریم. اشاره به اینکه عشق و محبت به طور پنهانی وجود دارد و قضا و قدر نیز در عشق نهان است. آدم نیز به خاطر فقر و نداری به سوی عشق آمده و عدم آگاهی‌اش از بار محبتش را بیان می‌کند. در نهایت، عشق دوستانه همچون شب قدر، مخفی و پرمعناست.