نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۸ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای رفته دور از برما چون نیامدی

دیگر بدین جناب همایون نیامدی

عاشق مدام قربت معشوق خود خوهد

گر عاشق منی بر من چون نیامدی

نفست روا نداشت که آید بکوی ما

گاوت کشش نکرد چو گردون نیامدی

عشاق خیمه جمله بصحرای جان زدند

ای شهر بند تن تو بهامون نیامدی

غیر ترا چو دیو بلاحول را ندیم

تو چون پری ترقیه وافسون نیامدی

لیلی ملاحت از درما کسب کرده بود

زین حسن غافلی که چو مجنون نیامدی

چون بیضه مرغ تربیت ماترا بسی

بگرفت زیر بال وتو بیرون نیامدی

مانند زرترا بترازوی امتحان

بسیار بر کشیدم و افزون نیامدی

در کوی عشق اگر تو گدایی کنی منال

کاینجا تو باخزینه قارون نیامدی

گر کفش تو دریده (شود) در رهش مرنج

کاینجا تو با درفش فریدون نیامدی

جانی که هست داده اودان، ازآنکه تو

سیراب بر کناره جیحون نیامدی

من چون خجل شدم کرمش گفت سالهاست

تا تو مقیم این دری اکنون نیامدی

صباغ طبعت از خم تلبیس خویش سیف

بسیار رنگ داد و دگرگون نیامدی

ای شعر بهر نظم تو جز در صفات دوست

بسیار فکر کردم و موزون نیامدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و دلتنگی عاشقانه گفته شده است. شاعر به معشوق خود می‌گوید که چرا دور از او زندگی می‌کند و هیچ‌گاه به دیدارش نمی‌آید. او بیان می‌کند که عاشق همچنان به یاد معشوقش است و حتی در دل نگرانی‌هایی از بابت دوری ابدی معشوق دارد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند دیو و پری، عشق و زیبایی را به تصویر می‌کشد و به معشوق یادآوری می‌کند که اگرچه او در زندگی‌اش خیانت‌هایی از دیگران دیده، اما همچنان به عشق خود وفادار است. در نهایت، شاعر حس دلتنگی و ناامیدی خود را از نبود معشوق بیان می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که هرگونه تلاشی که برای به دست آوردن عشق انجام داده، بی‌نتیجه مانده است.