شمارهٔ ۵۲۰ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای رخ تو شاه ملک دلبری
همچو شاهان کن رعیت پروری
تا تو بر پشت زمین پیدا شدی
شد ز شرم روی تو پنهان پری
با چنین صورت که از معنی پرست
سخت بی معنی بود صورت گری
ز آرزوی شیوه رفتار تو
خانه بر بامت کند کبک دری
خسروان فرهاد وارت عاشقند
زآنکه از شیرین بسی شیرین تری
چشم تو از بردن دلهای خلق
شادمان همچون ز غارت لشکری
دلبری ختمست بر تو ز آنکه تو
جان همی افزایی ار دل می بری
از اثرهای نشان و نام تو
جان پذیرد موم از انگشتری
عشق تو ما رابخواهد کشت،آه
عید شد نزدیک و قربان لاغری
در فراق تو غزلها گفته ام
بی شکر کردم بسی حلواگری
کاشکی از دل زبان بودی مرا
تا بیادت کردمی جان پروری
با چنین عزت که از حسن و جمال
در مه و خور جز بخواری ننگری
چون روا باشد که سعدی گویدت
«سرو بستانی تو یامه یا پری »
سیف فرغانی همی گوید ترا
هر که هست از هر چه گوید برتری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلفریبی فردی اشاره میکند که همچون پادشاهی، محبت و توجه به مردم را نیکو میداند. او به توصیف زیباییهای ظاهری و باطنی این شخص میپردازد و عشق و شیفتگی خود را به تصویر میکشد. شاعر بیان میکند که حضور این شخص باعث شرم پریها میشود و او را از دیگران ممتاز میکند. در غزلیاتش، شاعر از عشق و فراق سخن میگوید و آرزو میکند که ای کاش میتوانست در دل خود از او سخن بگوید. او به این باور است که زیبایی و جذابیت این فرد، او را از دیگران منحصر به فرد کرده و حتی دیگر شاعران نیز به او اشاره کردهاند. در نهایت، شاعر عشق خود را به این شخصیت اخلاقی و زیباییاش ابراز میکند و آن را برتری میدهد.