شمارهٔ ۵۵ سیف فرغانی
سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عذر قدمت بسر توان خواست
بوسی زلبت بزر توان خواست
گرچه تو کرم کنی ولیکن
بی زر نتوان اگر توان خواست
درکیسه خراج مصر باید
تا ازلب تو شکر توان خواست
بوسی برتو چه قدر دارد
دانم زتو اینقدر توان خواست
بالای تو سرو میوه دارست
این میوه ازآن شجر توان خواست
نی نی غلطم درین حکایت
ازسرو کجا ثمر توان خواست
ازمعدن اگر چه هیچ ندهند
عیبی نبود گهر توان خواست
گنج از (تو) توقع است مارا
آنرا زکدام در توان خواست
وآنچ ازدر تو رسد بدرویش
هرگز زکسی دگر توان خواست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به اهمیت مهر و محبت و بخشش اشاره دارد و بیان میکند که عشق و محبت تنها با کلام و بوسه بروز میکند، اما برای اینکه این ابراز محبت واقعی باشد، باید از دل و روح باشد و نه صرفاً زبانی. او همچنین به این نکته میپردازد که محبت واقعی نیاز به یک پایه و اساس دارد، همچون مالی که در کیسه وجود دارد تا بتوان از آن بهره برد. شاعر یادآوری میکند که اگرچه تو داری، ما نیز به وجود تو نیاز داریم و از همراهی و لطف تو میخواهیم. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هیچ گنجی ارزشمندتر از محبت و نوازشهای تو نیست و هرچه از تو به دست آید، برای ما بهترین و بینظیر است.