نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

اختر ازخدمت قمر دورست

مگس از صحبت شکر دورست

ما ز درگاه دوست محرومیم

تشنه مسکین از آبخور دورست

پای ما از زین حضرت او

راست چون آسمان زسر دورست

همچو پروانه می زنم پر وبال

گرچه آن شمعم از نظر دورست

پادشاهان چه غم خورند اگر

گربه از خانه سگ زدر دورست

در فراق تو ای پسر هستم

همچو یوسف که از پدر دورست

یوسف عهدی و منم بی تو

همچو یعقوب کز پسر دورست

تو بدست کرم کنم نزدیک

کی به پای من این سفر دورست

جهد کردم بسی ولی چه کنم

بخت و کوشش زیکدگر دورست

اندرین حال حکمتی عجبست

بنده از خدمت تو گر دورست

هرکه نزدیک نیست با سلطان

ازبلا ایمن ازخطر دورست

شاخ اگر هست بر درخت دراز

دست کوتاهم از ثمر دورست

بی تو در دیگران نظر نکنم

که معانی ازین صور دورست

خشک لب بی تو سیف فرغانیست

زآن از انشای شعرتر دورست

شاید از خانه پر عسل نکند

نحل چون از گل وزهر دورست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری و فراق محبوب خود ابراز ناامیدی و دل‌تنگی می‌کند. او به مقایسه‌های مختلفی می‌پردازد، مثل اینکه زندگی بدون محبوبش همچون پروانه‌ای است که از شمع دور است یا یعقوبی است که از یوسفش محروم مانده است. شاعر حسرت می‌خورد که چگونه برخی از پادشاهان از غم عشق بی‌خبرند و او در فراق محبوبش به شدت رنج می‌برد. او همچنین اشاره می‌کند که در حالی که تلاش کرده نزدیک محبوب شود، اما بخت و کوشش او به هم نمی‌رسند. در نهایت، بدون محبوب، هر چیز دیگر برایش بی‌مقدار است و او به شدت احساس تنهایی و جدایی می‌کند.