نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

دل درو بند که دلدارت اوست

ره او رو که بره یارت اوست

کار اگر بهر دل دوست کنی

بی گمان عاقبت کارت اوست

در نخستین قدم از ره او را

یافت خواهی که طلب کارت اوست

هست سر بر تن چون گل بر شاخ

لیک در زیر قدم خارت اوست

دل یکی کن بدو عالم مفروش

خویشتن را چو خریدارت اوست

تا بدان حضرت اعلی برسی

چاره یی ساز که ناچارت اوست

با کسی درد دل خویش مگوی

که دوای دل بیمارت اوست

تویی تست که تو با همه کس

فخر ازو می کنی و عارت اوست

دور کن از رخ خود گرد خودی

زآنکه بر آینه زنگارت اوست

عندلیب چمن عشق شدی

خوش همی گوی که گلزارت اوست

سیف فرغانی بهر دل خویش

عافیت خواه که بیمارت اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون عشق و دلدادگی اشاره دارد. شاعر به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که باید دل را به او ببندیم و در مسیر او قدم برداریم تا به مقصد نهایی برسیم. او تأکید می‌کند که هر کاری برای دل دوست انجام دهیم، در نهایت به آن معشوق مرتبط است. همچنین، در راه رسیدن به حقیقت، باید خود را از خودپرستی دور کنیم و به عشق واقعی دست یابیم. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که درد دل را با کسی در میان نگذاریم که داروی دل ما خود آن معشوق است. تمام اشارات او به این است که عشق و دل‌باختگی به معشوق، انسان را به آرامش و کمال می‌رساند.