نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ سیف فرغانی

سیف فرغانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماه دو هفته را نبود نور روی دوست

باغ شکفته را نبود رنگ و بوی دوست

با حاجیان شهر نشینیم و کرده ایم

کعبه ز کوی دلبر و قبله ز روی دوست

هرکو ز خود نرست نیفتد بدام یار

هر کو ز خود نرفت نیاید بکوی دوست

یارب تو روی دوست بدین عاشقان نما

کین جمع مانده اند پریشان چو موی دوست

بر یاد روی دوست دل خود همی کنند

خرم چو روی دلبر و خوش همچو خوی دوست

گر پیش دل چراغ ز خورشید و مه کنی

بی شمع عشق ره نبرد دل بسوی دوست

کس را بغیر او بسوی او دلیل نیست

هان تا بعقل خود نکنی جست و جوی دوست

باشد غزل ترا نه مگر وصف حسن یار

باشد سخن فسانه مگر گفت و گوی دوست

بر روی روزگار چو چیزی نیافتم

تا بشکنم بدیدن آن آرزوی دوست

منزل بباغ کردم و ایام خویش را

با سرو و گل همی گذرانم ببوی دوست

با روزگار سیف غمش کرد آنچه کرد

شادی بروزگار گدایان کوی دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر به غم و دلتنگی برای زیبایی و محبت دوست اشاره می‌کند. او می‌گوید که فقدان نور و زیبایی در زندگی‌اش به خاطر دوری از دوست است. شاعر در جمع حاجیان و زائران الهی نشسته، اما دلش تنها به سوی دوست و محبوب می‌تپد. او به این نکته تأکید می‌کند که کسی نمی‌تواند به سوی دوست برود مگر اینکه خود را فراموش کند. عشق و اشتیاق به دوست تنها دلیل زندگی‌اش است، و او با یاد دوست، دلش را شاد می‌کند. شاعر به جستجوی دوست و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید اگر نتواند به او برسد، هیچ چیز در زندگی برایش اهمیت ندارد. در نهایت، غم و شادی‌اش با وجود دوست گره خورده و او را در باغ زندگی‌اش با گل‌ها و سروها می‌بیند.