شمارهٔ ۱۰۷ سیف فرغانی
سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ایا درویش رعناوش چو مطرب با سماعت خوش
بنزد ره روان بازیست رقص خرس وار تو
چه گویی نی روش اینجا بخرقه است آب روی تو
چه گویی همچو گل تنها برنگست اعتبار تو
بهانه بر قدر چهنهی قدم در راه نه، گرچه
ز دست جبر در بندست پای اختیار تو
باسب همت عالی توانی ره بسر بردن
گر آید در رکاب جهد پای اقتدار تو
بدرویشی بکنجی در برو بنشین و پس بنگر
جهانداران غلام تو جهان ملک و عقار تو
ترا عاری بود زآن پس شراب از جام جم خوردن
چو شد در جشن درویشی ز خرسندی عقار تو
ز تلخی تُرُش رویان شد آخر کام شیرینت
چو شور آب قناعت شد شراب خوش گوار تو
ترا در گلستان جان هزارانند چون بلبل
وزین باب ار سخن گویی بود فصل بهار تو
سخن مانند بستانست و ذکر دوست در وی گل
چو بلبل صد نوا دارد دراین بستان هزار تو
تو چنگی در کنار دهر و صاحب دل کند حالت
چو زین سان در نوا آید بریشم وار تار تو
چو تیز آهنگ شد قولت، نباشد سیف فرغانی
غزل سازی درین پرده که باشد دستیار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف درویشی میپردازد که با نوا و رقص خوشایند خود، بینندهها را مجذوب میکند. او به جبر و قدر اشاره کرده و میگوید که انسان باید با همت و تلاش، به راهی که میخواهد برسد. درویش با زندگی ساده و عاری از تجملات، به مسرتهای معنوی و لذت از زندگی در کنار دوستان اشاره میکند. او به زیبایی سخن و یاد دوست تشبیه میکند و میگوید که زندگی باید مانند بستانی پر از گل و نوا باشد. احساسات عمیق و آهنگین این زندگی، او را به سمت خوشی و شادی رهنمون میشود. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و همدلی در زندگی اشاره میکند.