شمارهٔ ۱۱۹ - کتب الی صدیق ارسل الیه کتابا و هوالشیخ نورالدین بن الشیخ محمود ادام الله برکتهما سیف فرغانی
سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
با حسن چو لطف یار کردی
ای جان بنگر چه کار کردی
دل را بسخن گشاد دادی
دی را بنفس بهار کردی
با چاکر خرد خود بسی لطف
ای صدر بزرگوار کردی
چون شعر رهی نهان نماند
فضلی که تو آشکار کردی
از وصل بریده بود امیدم
بازم تو امیدوار کردی
از نامهٔ خود طویلهٔ دُر
در گردن روزگار کردی
چون دست عروس نامه یی را
از خامه پر از نگار کردی
زین نامه که دام مرغ روح است
چون من زغنی شکار کردی
از بهر جمال وصل خود باز
چشم املم چهار کردی
زین چند لقب که حد من نیست
بر مزبله دُر نثار کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به زیباییهای محبت و لطفی که از یارش دریافت کرده، اشاره میکند. او بیان میکند که یار با کلماتش دلش را شاد کرده و به او امید دوباره بخشیده است. شاعر از محبت و بزرگمنشی یار به خود سپاسگزاری میکند و به زیباییهای شعر و ادبیاتش اشاره دارد. او همچنین به تحولی که در روحش به وجود آمده، اشاره میکند و از عشق و زیباییهای وصال سخن میگوید. در نهایت، شاعر به جهانی که بر اساس عشق و محبت شکل گرفته، اشاره میکند و از برکتهای آن سخن میگوید.