نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ سیف فرغانی

سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ایا دلت شده از کار جان به تن مشغول

دمی نکرده غم جانت از بدن مشغول

دوای این دل بیمار کن، چرا شده ای

چو گر گرفته بتیمار کرد تن مشغول

بگنده پیر جهان کهن فریفته ای

چو نوجوان که نخستین شود بزن مشغول

ز کار آخرتت کرد شغل دنیا منع

چو مرغ را طلب دانه از وطن مشغول

شتردلی و {خر نفس و} گاو طبعت کرد

از آن چراگه خرم بدین عطن مشغول

بمدح دنیی دون نفس زاغ همت تو

چو عندلیب به استایش چمن مشغول

لباس دینت کهن شد برای جامهٔ نو

ز ساز مرگ همی داردت کفن مشغول

برای منصب و مالی ز علم و دین بیزار

ز بهر کسب معاشی بمکر و فن مشغول

بعشق بازی با قید زلف مه رویان

دل سیاه تو غازیست بر رسن مشغول

ز ملک و ملک برآیی چو در ولایت تو

تو خفته نفسی و دشمن بتاختن مشغول

نه مرد آخرتی؟ چون بشغل دنیا کرد

ترا ز رفتن ره نفس راهزن مشغول؟

بلی معاویهٔ جاه جوی نگذارد

اگر بکار خلافت شود حسن مشغول

عقاب‌وار اگرچه گرفته‌ای بالا

ولی دلت سوی پستیست چون زغن مشغول

دل چو شمع فروزنده را بر آتش آز

فتیله وار چه داری بسوختن مشغول

چو مرغ اوج نگیری دراین هوا چون تو

در آشیانه چو فرخی بپر زدن مشغول

ز ذکر دوست اگر طالبی دراین صحرا

چو مرغ باش قدم سایر و دهن مشغول

الاهی از پی شادی و راحت دنیا

مرا مدار بغمهای دلشکن مشغول

ز ساز فقر مرا غیر جامه چیزی نیست

نه آلتی که بکاری توان شدن مشغول

بخرقه یی که مرا هست، همچو یعقوبم

ببوی طلعت یوسف بپیرهن مشغول

بخویشتن ز تو مشغولم، آنچنانم کن

که بعد ازین بتو باشم ز خویشتن مشغول

ترا بنزد تو هردم شفیع می آرم

بحق آنک مگردان مرا بمن مشغول

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر شکایت و دغدغه‌هایی است که فرد در زندگی دنیوی و توجه به امور آخرت دارد. شاعر از گرفتار شدن به کارهای دنیوی و انحراف از مسیر معنوی می‌گوید و به تضاد بین دنیا و آخرت اشاره می‌کند. او به مشکلات و غم‌های دل اشاره کرده و از خداوند طلب یاری می‌کند تا از این حال رهایی یابد و به سمت کمال و آرامش برود. همچنین، شاعر ابراز می‌کند که چگونه انسان‌ها به خواسته‌های دنیوی مشغول هستند و یاد خدا را فراموش می‌کنند. در نهایت، او دعا می‌کند تا توجهش فقط به خدا معطوف باشد و از دغدغه‌های دنیوی رها شود.