نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ سیف فرغانی

سیف فرغانی / قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلا گر دولتی داری طلب کن جای درویشان

که نور دوستی پیداست در سیمای درویشان

برون شو از مکان و کون تا زیشان نشان یابی

چو در کون و مکان باشی نیابی جای درویشان

بر ایشان که بشناسند گوهرهای مردم را

توانگر گر بود چون زر نگیرد جای درویشان

چو مهر خوب رویانست در هر جان ترا جانی

اگر دولت ترا جا داد در دلهای درویشان

مقیم مقعد صد قند درویشان بی مسکن

بنازد جنت ار فردا شود مأوای درویشان

مبُر از صحبت ایشان که همچون باد در آتش

در آب و خاک اثر دارد دم گیرای درویشان

فلک را گرچه بازیهاست بر بالای اوج خود

زمین را سرفرازیهاست زیر پای درویشان

بتقدیر ارچه گردون را همه زین سو بود گردش

بگردد آسمان زآن سو که گردد رای درویشان

شب قدرست و روز عید هر ساعت مه و خور را

اگر خود را بگنجانند در شبهای درویشان

اگر چه جان ز مستوری چو صورت در نظر ناید

بتن در روی جان بیند دل بینای درویشان

بزیر پای ایشانست در معنی سر گردون

بصورت گرچه گردونست بر بالای درویشان

ز درهای سلاطین ار گدایان نان همی یابند

سلاطین ملک می یابند از درهای درویشان

چو مردان سیف فرغانی مکن بیرون اگر مردی

ز دل اندوه درویشی ز سر سودای درویشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت و مقام درویشان و اهمیت محبت و دوستی آنها در زندگی اشاره دارد. شاعر از خواننده می‌خواهد که از دنیای مادی خود خارج شود و به جستجوی درویشان بپردازد تا نور محبت را در چهره‌شان بیابد. او ادعا می‌کند که درویشان با وجود نداشتن ثروت مادی، گنجینه‌ای از روحانیات و معانی عمیق دارند. هرچند جهان مملو از بازی‌ها و زرق و برق است، اما ارزش واقعی در ارتباط با درویشان و فهم معنای واقعی زندگی نهفته است. شاعر بر این باور است که نزدیک شدن به درویشان باعث می‌شود انسان به عمق وجودی خود پی ببرد و از اندوه و غم رهایی یابد. در نهایت، درویشان منبعی از فضیلت، نور و سعادت‌اند و هر که به آنها نزدیک شود، زندگی‌اش دگرگون خواهد شد.