نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۸ - تمثیل در بیان نسبت عقل با شهود شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / گلشن راز / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ندارد باورت اکمه ز الوان

وگر صد سال گویی نقل و برهان

سپید و زرد و سرخ و سبز و کاهی

به نزد وی نباشد جز سیاهی

نگر تا کورِ مادرزادِ بدحال

کجا بینا شود از کُحلِ کَحّال

خرد از دیدنِ احوالِ عُقبا

بود چون کورِ مادرزادِ دنیا

ورای عقل، طوُری دارد انسان

که بشناسد بدان اسرارِ پنهان

بسانِ آتش اندر سنگ و آهن

نهاده است ایزد اندر جان و در تن

چو بر هم اوفتاد این سنگ و آهن

ز نورش هر دو عالم گشت روشن

از آن مجموع پیدا گردد این راز

چو دانستی برو خود را برانداز

تویی تو نسخهٔ نقشِ الهی

بجو از خویش هر چیزی که خواهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی نکات عمیق انسانی و تجلیات الهی در وجود انسان می‌پردازد. شاعر ابتدا به محدودیت‌های انسانی اشاره می‌کند که حتی در مدت‌ها نمی‌تواند به حقیقت رنگ‌ها و زیبایی‌ها پی ببرد و تنها سیاهی را می‌بیند. سپس، با مثال کور مادرزاد، بر این نکته تأکید می‌کند که برخی افراد از درک حقیقی جهان ناتوانند. شاعر می‌گوید که انسان دارای بُعدی فراتر از عقل است و می‌تواند اسرار نهانی را درک کند، مشابه آتش که درون سنگ و آهن نهفته است. این آتش، که نمایانگر نور و آگاهی است، وقتی سنگ و آهن به هم می‌افتند، خود را نشان می‌دهد و همه چیز را روشن می‌سازد. بنابراین، وقتی انسان به این درک عمیق دست یابد، می‌تواند خود را بشناسد و در جستجوی حقیقت باشد. در نهایت، این شعر دعوتی است به خودشناسی و کشف ظرفیت‌های درونی که منبعی از نقشی الهی در وجود انسان است.