نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۲ - تمثیل در نمودهای بی‌بود شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / گلشن راز / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بنه آیینه‌ای اندر برابر

در او بنگر ببین آن شخص دیگر

یکی ره باز بین تا چیست آن عکس

نه این است و نه آن پس کیست آن عکس

چو من هستم به ذات خود معین

ندانم تا چه باشد سایهٔ من

عدم با هستی آخر چون شود ضم

نباشد نور و ظلمت هر دو با هم

چو ماضی نیست مستقبل مه و سال

چه باشد غیر از آن یک نقطهٔ حال

یکی نقطه است وهمی گشته ساری

تو آن را نام کرده نهر جاری

جز از من اندر این صحرا دگر کیست

بگو با من که تا صوت و صدا چیست

عرض فانی است جوهر زو مرکب

بگو کی بود یا خود کو مرکب

ز طول و عرض و از عمق است اجسام

وجودی چون پدید آمد ز اعدام

از این جنس است اصل جمله عالم

چو دانستی بیار ایمان و فالزم

جز از حق نیست دیگر هستی الحق

هوالحق گو و گر خواهی انا الحق

نمود وهمی از هستی جدا کن

نه ای بیگانه خود را آشنا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم وجود و عدم و طبیعت واقعیت می‌پردازد. شاعر از ما می‌خواهد به عمق وجود خود بنگریم و بفهمیم که آنچه می‌بینیم تنها انعکاسی از خود ماست. او بر این نکته تأکید می‌کند که وجود و عدم دو نیروی متضاد نیستند و همزمان وجود ندارند. زمان تنها به لحظه حال محدود است و گذشته و آینده واقعی نیستند. همچنین، شاعر به ما می‌گوید که همه چیز در عالم از وجودی واحد ناشی می‌شود و در نهایت، تنها حقیقت، حق است. او ما را دعوت می‌کند تا از توهمات خود رها شویم و به واقعیت وجود نزدیک شویم.