نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۲ - اشارت به زلف شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / گلشن راز / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

حدیث زلف جانان بس دراز است

چه می‌پرسی از او کان جای راز است

مپرس از من حدیث زلف پرچین

مجنبانید زنجیر مجانین

ز قدش راستی گفتم سخن دوش

سر زلفش مرا گفتا فروپوش

کژی بر راستی زو گشت غالب

وز او در پیچش آمد راه طالب

همه دلها از او گشته مسلسل

همه جانها از او بوده مقلقل

معلق صد هزاران دل ز هر سو

نشد یک دل برون از حلقهٔ او

گر او زلفین مشکین برفشاند

به عالم در یکی کافر نماند

وگر بگذاردش پیوسته ساکن

نماند در جهان یک نفس مؤمن

چو دام فتنه می‌شد چنبر او

به شوخی باز کرد از تن سر او

اگر ببریده شد زلفش چه غم بود

که گر شب کم شد اندر روز افزود

چو او بر کاروان عقل ره زد

به دست خویشتن بر وی گره زد

نیابد زلف او یک لحظه آرام

گهی بام آورد گاهی کند شام

ز روی و زلف خود صد روز و شب کرد

بسی بازیچه‌های بوالعجب کرد

گل آدم در آن دم شد مخمر

که دادش بوی آن زلف معطر

دل ما دارد از زلفش نشانی

که خود ساکن نمی‌گردد زمانی

از او هر لحظه کار از سر گرفتم

ز جان خویشتن دل برگرفتم

از آن گردد دل از زلفش مشوش

که از رویش دلی دارد بر آتش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی زیبایی و جذابیت زلف محبوب و تأثیر آن بر دل‌ها و جان‌هاست. گوینده می‌گوید که صحبت از زلف جانان کار آسانی نیست و هرکس در دام جذابیت او افتاده است. زلف جانان همواره در حال پیچش و خمودگی است و هیچ دلی نمی‌تواند از تأثیر آن فرار کند. شاعر به تأثیر عمیق زلف محبوب بر دل‌ها و عقل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در شب یا روز، جذابیت او پایانی ندارد. زلف او به گونه‌ای است که دل‌ها را به آتش می‌کشد و هیچ کس نمی‌تواند از این زیبایی دور شود. در نهایت، عشق و شوق به او همواره دل را در حال تپش و تشویش نگه می‌دارد.