نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۰ - و ۴۱ مفقود است) شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / کنز الحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو تسبیح از خواهر این اسرار بشنود

بزد یک نعره و بر دار شد زود

چو ببریدند یکسر جمله اعضاش

جدا کردند از کل جمله اجزاش

چو در باطن تجلی نور حق دید

فدا کرد او سر و زین سر نگردید

اناالحق می‌زد و می‌گفت ای دوست

چو می‌دانم که می‌دانیم نیکوست

ببینم کین تن خاکی به ناسوت

فدا گردد به جان از بهر لاهوت

اگر این را به پیشت هست مقدار

بیامرزش که با من کرد این کار

مناجاتش در آن سروقت این بود

چو صادق بود در دعوی چنین بود

تو را نیز ار بود این استطاعت

که باطن را کنی روشن به طاعت

درون گر پاک داری چون برونت

ز نور حق شود روشن درونت

بنی آدم شوی آنکه مکرم

ز نور حق رسد فیضت دمادم

ز فیض حق درونت جوش گیرد

به زورت عشق در آغوش گیرد

بدانی خویش را آن دم ز معشوق

بر آری نعرهٔ مستی به عیوق

همی گویی انالحق همچو حلاج

ستانی از ملایک در شرف باج

بنی آدم گروهی بس شریفند

لطیفند و شریفند و ظریفند

بنی آدم نباشد هر خسیسی

نباشد چون فرشته هر بلیسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان یک تجربه عمیق معنوی و کشف حقایق الهی می‌پردازد. خواهر از اسرار آگاهی می‌یابد و در پی آن حرکتی شدید انجام می‌دهد. وقتی اعضای بدنش را قطع می‌کنند، او در باطن حقیقت نور الهی را می‌بیند و جان خود را فدای آن می‌کند، با تأکید بر اینکه انسان باید بداند که فدای جسم خاکی برای لاهوت است. او به این معنا می‌رسد که انسانی که باطنی پاک دارد، به نور خداوند راه پیدا می‌کند و از فیض او بهره‌مند می‌شود. شاعر به بزرگی انسان‌ها اشاره می‌کند و آنها را لطیف و شریف می‌داند و تأکید می‌کند که بنی آدم نباید به مثل هر کسی باشد، بلکه باید به مقام والای خود واقف باشد.