نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳ - در تحقیق الدنیا سجن المؤمن شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / کنز الحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو دنیا مومنان را هست زندان

مشو ساکن درین زندان چو رندان

چو دانستی که سجن مومنان است

کسی کو را نخواهد مومن آنست

اگر تو مومنی حب وطن دار

برای آن وطن چیزی به دست آر

ببین تا از کجایی در حقیقت

چو تا آنجا روی اینک طریقت

وطن‌گاه تو گر دنیاست باری

دو سه روز آمدی اینجا به کاری

اگر دنیا تو را همچون بهشت است

یقین دان کافری اینست و زشتست

برو مومن شو از خواهی نکوئی

که گر مومن شوی دنیا نجوئی

بدانی گر شوی عارف در اینجای

که در سجنی و داری بند بر پای

بکوشی تا ازو یابی نجاتی

نجاتی کاندر او باشد حیاتی

حیات جان تو از علم و دینست

چو دریابی یقین دانی که اینست

به سجن اندر کسی شادان نباشد

اگر باشد به جز نادان نباشد

که گر در سجن میری بی‌خبروار

به سجّینت کشد آنجا نگونسار

بکن جهدی و بیرن شو ز زندان

به دانائی و بگذارش به نادان

نشان مومنان دانسته‌ای چیست

ارادت سوی آن عالم که باقی‌ست

برو جان پدر روئی به ره آر

ز فانی بگذر و باقی به دست آر

بهشت و دوزخت در توست و با توست

چرا بیرون خود می‌جوئی اس سست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم زندگی در دنیا و وضعیت مومنان می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که دنیا برای مومنان مانند زندان است و نباید در آن آسوده زندگی کرد. اگر کسی مومن است، باید تلاش کند تا از این زندان نجات یابد و به حقیقتی بالاتر دست یابد. او به ارزش حب وطن و تلاش برای کسب علم و دین اشاره می‌کند و می‌گوید که حیات واقعی در دانش و دین است. شاعر تاکید دارد که شادمانی در زندان مختص نادانان است و مومنان باید در جستجوی آزادی و حقیقت باشند. در نهایت، بهشت و دوزخ در ذات انسان است و افراد باید به جای جستجوی آن‌ها در بیرون، به درون خود توجه کنند.