بخش ۷ - تحقیق شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در خودی کرده ای خدا را گم
این انتم فانّه معکم
دست او طوق گردن جانت
سر برآورده از گریبانت
به تو نزدیکتر ز حبل ورید
تو در افتاده در ضلال بعید
چند گردی به گرد هر سر کوی
درد خود را دوا هم از خود جوی
بر تو نزدیک گردد این ره دور
گر نشینی به پیشگاه حضور
شیب و بالا و پیش و پس منگر
درکش اندر زه گریبان سر
خیره هر در ز جست و جوی مزن
در این خانه نیست جز روزن
زدن دست و پا پریشانی است
سر بنه آخر این چه پیشانی است
نردبان پایۀ سراچۀ غیب
هست از دامن تو تا ز جیب
سخن راه بر خود آسان کن
چاک دامن زه گریبان کن
تا نداری از این حدیث شگفت
بشنو آخر که بایزید چه گفت
قصّۀ «ان سلخت من جلدی
انا هو و هو انا وحدی»
سخن آن که مرد آگاه است
«لیس فی جبّتی سوی اللّه» است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جستجوی حقیقت و خداوند پرداخته و به ما یادآوری میکند که درگیر دنیا و ظواهر نشویم. او میگوید که خداوند نزدیکتر از شریانهای حیاتی ما است و ما باید به خودِ درونیمان رجوع کنیم. کوشش برای یافتن خداوند در بیرون بیفایده است و باید به سراغ درون خود برویم. شاعر به ما میگوید که باید از گیجی و سردرگمی رها شده و به خود واقعیمان توجه کنیم. وی اشاراتی به حکمتهای بایزید بسطامی دارد و به این نتیجه میرسد که در نهایت همه چیز به خداوند میرسد و هیچ چیز جز او در وجود ما نیست.