بخش ۴ - حکایت شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شیخ الاسلام دُرّ معنی سفت
در جواب کسی که با او گفت
هیچ آمد شدی خدا را بود؟
گفت باری بگو که ما را بود
خلق را میبرند و میآرند
نه که آمد شدی بخود دارند
به خود آمد خدای خوانندش
نبود هیچ مثل و مانندش
او خود آمد بخود خدا باشد
از همه علتی جدا باشد
ما بدو آمدیم و مائی ما
زو پدید است و اوست ناپیدا
همۀ ما چو اوست در همه باب
ما چه باشیم در میان دریاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شیخ الاسلام در این شعر به مفهوم خدا و وجود او اشاره میکند. او در پاسخ به سؤال یکی از مریدان دربارهٔ وجود خدا میگوید که خداوند بینیاز از آمد و شد است و همه چیز از او نشأت میگیرد. خداوند یکتاست و هیچ مشابه و همتایی ندارد. ما به واسطهٔ او وجود داریم و او در حقیقت ناپیدا و بی علت است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که همهی موجودات در واقع جزئی از او هستند و باید درک کنند که جایگاهشان چیست.