بخش ۴ - الضلال المبین شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل چهارم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در حدوث و قِدَم بسی نقل است
وان همه شکّ و شبهۀ عقل است
عقل مشائی ز دین مایل
به قدیم و حدوث شد قایل
قِدَم آسمان به ذات و صفات
گفته جز وضع و هیأت و حرکات
عنصر و مایه را به شخص دگر
نوع هر جنس و جنسهای صُوَر
نزد ایشان همه قدیم بود
چه کند عقل چون سقیم بود
کرد رسطالیس اول این تفصیل
یافت آخر ز بوعلی تکمیل
شبههای چند از خود اندیشی
کرده دستور کفر و بدکیشی
تا که برخیزد این تردد و شک
بنگر اندر جوابها یک یک
وان حکیمان که پیش از او بودند
هیچ قیدی بر آن نیفزودند
جملۀ ذاتها قدیم الذات
دیده و مُحْدَثی نه جز که صفات
اصل عالم سریع و خواه بطی
آب دانست تالس ملطی
انکساغورس آن خلیط گرفت
وندر او جزوها بسیط گرفت
نزد او هیچ استحالت نیست
جز بروز و کمون حوالت نیست
وان ذومقراطس اصل عالم را
به توهم گرفته از اجزا
کُری الشّکل هر یکی و مدام
متحرک به ذات ذواقسام
گفت کافتاد اتفاقاً آن
بهم و گشت از آن فلک گردان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن به موضوع حدوث و قدم (قدیم بودن) اشیاء پرداخته شده و نشان داده میشود که عقل انسان دربارهی این مسأله دچار تردید و شک است. عقل مشایی (فلاسفهای همچون ارسطو) به وجود قدیم و حادث معتقدند و آنها برای توضیح ویژگیها و حرکات جهان، به صفات و اوصاف وابسته هستند. فلاسفهای مانند تالیس و انکساغوراس نیز نظرات مختلفی دربارهی منشأ عالم دارند و هرکدام به نوعی به اجزاء و عناصر عمیقتری اشاره میکنند. در نهایت، به نامبردن از حکما و فلاسفهی پیشین اشاره شده که هیچ قیدی به مباحث اضافه نکردند و تأکید بر قدیم بودن ذاتها دارند، در حالی که مسأله حدوث فقط به صفات مربوط میشود.