بخش ۳ - حق الیقین شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل چهارم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روزهای خدا وقایع اوست
رتبۀ هستی صنایع اوست
کشف او چونکه نیست در امکان
باز دان قرب رتبۀ انسان
مُهر گنجینه ظهور وجود
آدم آمد به طالع مسعود
بر سریر خلافت او بنشست
در گنج وجود را در بست
بعد از او کلّییی زعام و ز خاص
نامد اندر وجود جز اشخاص
این همه در حدیث و قرآن است
وندر او رازهای پنهان است
ذات جوهر زجسم و جان چه بود
نظر ثِقل و دود آن چه بود
چیست تفسیر عرض «فوق الماء»
چیست تأویل «علّم الاسماء»
عالم امر و خَلق را بشناس
تا نمانی ز وهم در وسواس
سرّهای شگرف مییابم
هم بگویم چو محرمی یابم
هرچه دانی همه بیانی نیست
یا بیانی همه بنانی نیست
دید و پس گفت وانگهی بنوشت
دلت، آنگه زبانت، پس انگشت
جوهر و کار این سه آلت را
نیک بشناس این حوالت را
خاصۀ هر یکی بدو بسپار
تا نباشی تو مرد هرزه شمار
این چنین کردهاند اهل کمال
ضد این ظلمت است و جهل و ضلال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به بررسی عظمت خداوند و مقام انسان میپردازد. او به وقایع الهی اشاره میکند و از ظهور وجود و آفرینش انسان سخن میگوید. انسان، به عنوان خلیفه خدا، در گنجینه وجود نشسته و پس از او، تنها اشخاص به وجود آمدهاند. در اینجا به رازهای نهفته در قرآن و آیات هم اشاره میشود. شاعر به شناخت عالم و حقیقت علم ها تأکید میکند و میگوید هر دانشی، بیانی دارد، ولی همه بیانات، جوهر واقعی نیستند. نیک شناختن و درک عمیق از جوهر و کارهای مختلف اهمیت دارد و اهل کمال بر این اساس عمل میکنند، در حالی که بیاطلاعی و جهل در تضاد با این معرفت هستند.