بخش ۳ - الضلال المبین شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری / فصل ششم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گیرد از کسب خویش رزق حرام
قَدَری، اینت حمق و جهل تمام
شبهۀ او که منشأ شر شد
با جوابش بسی مکرّر شد
بازخوان و بدان یکایک را
تا کند زایل از تو این شک را
تا کی آخر از این دوروئی تو
فتنۀ خلق و هرزه گوئی تو
یا مسلمان محض شو در دین
یا بکلّی طریق کفر گزین
همه دانند مردم از که و مه
که زن قحبه از مخنّث به
چون نه اینی نه آن، همان و همین
کرده دور از خودت به صد نفرین
زان منافق همیشه نام تو شد
«اسفل السافلین» مقام تو شد
از مسلمانی این صفت دور است
زانکه از شرکهای مستور است
اندرین ره ترا بسی بیم است
چاره تفویض یا نه تسلیم است
هرکه در بحر دست و پای زند
نفس خود را بدان تباه کند
وان غریقی که تن در آب دهد
هست ممکن کز آن بلا برهد
اندر آب اوفتادهای زنهار
قوّت خویش را بدو بسپار
آنکه خود را در آب مرده شناخت
موج دریاش هم برون انداخت
زانچنان بحر مظلم خونخوار
تختهای نادر اوفتد به کنار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد افرادی میپردازد که در مسیر کسب و کار خود از رزق حرام استفاده میکنند و به این شیوه دچار جهل و حماقت شدهاند. او میگوید که این افراد باید شک و تردیدهای خود را کنار بگذارند و راهی معین در زندگی انتخاب کنند؛ یا باید مسلمان واقعی باشند یا به طور کلی راه کفر را انتخاب کنند. شاعر به تفکر دوزخی بودن آنها اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که ویژگیهای دورویی و نفاق از مسلمانی دور است. او درباره خطراتی که این افراد متوجه خود میکنند هشدار میدهد و به آنها توصیه میکند که در چالشها و مشکلات، به خود و اختیارشان اتکا کنند. به عبارت دیگر، شاعر میخواهد بگوید که اگر کسی در دریا غرق شده باشد، نباید دست و پا بزند بلکه باید راه نجات خود را پیدا کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که حتی در تاریکی و خطر، ممکن است فرصتی برای نجات وجود داشته باشد.