نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱ - الفصل السّابع فی معرفة الزّمان و المکان شیخ محمود شبستری

شیخ محمود شبستری / فصل هفتم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چیست جلّ المتاع چرخ کهن

جز مکان و زمان بی سر و بن

این دوروئی به حشو آکنده

وان فرومایه​ای پراکنده

این یکی هرزه گرد بی سر و پا

وان چو هرجائیان شده هرجا

این چو گهواره بی قراران را

وان دگر دایه شیرخواران را

چند باشی چو طفل بیچاره

نزد دایه به بند گهواره

از زمان و مکان شود آزاد

مردوار آنکه دل بر اوننهاد

چونکه خواندش اِلاه لهو و لعب

هیچ عاقل نجست از او منصب

گر هزاران هزار قرن بزیست

چون اجل در پی است حاصل چیست

آخرالامر هم بخواهد مُرد

جان ز دست اجل نخواهد بُرْد

بلکه خود هست دایماً هالک

«لمن الملک» بشنو از مالک

سخن حق هیشه یکسان است

زین زمان از تو بر تو پنهان است

چون زمان و مکان شود همه طی

هم بدو بشنوی خطاب از وی

رخ نماید ز پردۀ اسرار

«لمن الملک واحد القّهار»

اندرین ره فرونمانی تو

ذات خود را اگر بدانی تو

بگذر از پنج روزه راه گذر

مرکز خویش را بیاد آور

بنده از بندگی شود مهتر

چیست جز بندگی ترا بهتر

دل که در عالم نیاز آمد

پیش معشوق سر فراز آمد

فطرت خویش را ز دست مده

که تو از به شده بگردی به

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم زمان و مکان و وضعیت انسان در این دنیا می‌پردازد. شاعر به نشان دادن جهل انسان‌ها اشاره می‌کند که در بند زمان و مکان گرفتارند و مانند کودکی در گهواره، منتظر نجات هستند. او یادآوری می‌کند که ما نباید به دنیا و تعلقاتش دل ببندیم، زیرا در نهایت، همه چیز فانی است و مرگ در انتظار است. شاعر به اهمیت شناخت خود و آگاهی از ذات مان تاکید می‌کند و می‌گوید که با معرفت به خود و تخلیه از هر بندگی دنیا، می‌توان به مقام بالایی دست یافت. در نهایت، هدف نهایی انسان باید ترک بندگی غیر و تلاش برای نزدیک شدن به معشوق حقیقی باشد.