قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قصاید / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
عیسی گردون نشین تابع تو در ازل
موسی دریا شکاف امت تو لم یزل
مهر منور نقاب از هوس روی تو
بر رخ مه می کشد نقش خیالت بحل
پیر خرد طفل وار آمده در مکتبت
سر قدر در ضمیر لوح قضا در بغل
دیدهٔ اهل نظر روی تو بیند چو نور
خوش بود آن نور چشم در نظر بی سبل
خاک کف پای تو تاج سر سروران
درگه ایوان تو تکیهٔ اهل دول
حافظ گنج اله صورت و معنی تواست
تا تو رعایت کنی گنج نیابد خلل
مرتبه حضرتت جمع همه مرتبه
با تو در این مرتبه نیست کسی را محل
یافت تعیُن به تو صورت اسما تمام
بر رخ جامع توئی علت جمله علل
گر به بهایم کنم نسبت خصمت رواست
زانکه بهایم بود خصم تو بل هم اضل
بر سر بازار تو نقد سر سروران
هیچ رواجی نیافت درهم و سیم و دغل
سر تجلّی چه بود آنکه به موسی نمود
معنی آن نور تو صورت موسی جبل
آینهٔ کاینات مظهر تمثال تو است
حسن تو در آینه گشته عیان فی المثل
چیست کتاب مبین صورت تفصیل تو
معنی ام الکتاب از تو نوشته جمل
عین تو در عین حق اصل همه عینها
شرع تو هم بی نظیر دین تو هم بی بدل
گرچه ندارم عمل هست امیدم به تو
یک نظر از لطف تو به ز جهانی عمل
آن دم جان بخش ما زنده کند مرده را
دم ز مسیحا زند شعر مخوان یا غزل
سیدی عالمست بندگی جد من
تابع جد خودم در ملل و در نحل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مقام و عظمت حضرت عیسی و موسی اشاره میکند و بر هدایت و راهنمایی آنها تأکید میکند. او همچنین زیبایی و نورانیّت وجود معشوقش را وصف میکند و میگوید که وجود او سبب روشنایی دلها و چشمهاست. شاعر به مقام والای اولیای دین و نیز به ارزش اخلاقی و معنوی آنها اشاره میکند و معتقد است که در هر مرتبهای، هیچ کس به پای آنها نمیرسد. او به عمق معانی و مفاهیم دینی و فلسفی اشاره میکند و با امید به لطف و رحمت الهی، از عشق و ارادت خود به این مقامات والای آسمانی سخن میگوید. در نهایت، شاعر خود را تابع جدش میداند و به جایگاه بندگی و ارادتش به آن بزرگواران اشاره میکند.