قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر در این بحر آشنا یابی
عین ما را به عین ما یابی
دردمندی اگر دوا جوئی
درد می نوش تا شفا یابی
گر وصال خدای خود طلبی
بگذر از خود که تا خدا یابی
نقد معنی که گنج صورت ماست
گر بجوئی ز بینوا یابی
از فنا بگذر و بقا را جو
که بقا را هم از فنا یابی
ذوق در عاشقی و قلاشی است
ذوق از زاهدی کجا یابی
همدم جام می شو ای عاشق
تا نصیبی ز ذوق دریابی
ای که گوئی که تا کیش جویم
جاودانش بجوی تا یابی
خویش گم کرده ای و می جوئی
خوش بود خویش را چو وایابی
عاشقانه بیا قدم در نه
یا کشندت بعشق یا یابی
خلعت عشق را بپوشی خوش
گر ز آل عبا عبا یابی
در غمش پایدار مردانه
که ز عشقش بسی غنا یابی
راحت جان مبتلا دانی
گر ز بالای او بلا یابی
نعمت الله را بدست آور
تا که مقصود دو سرا یابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و سیر درونی عارفانه میپردازد. مضمون اصلی آن این است که برای رسیدن به حقایق و وصال خداوند، باید از خودگذشتگی کرد و درد و رنج را به جان خرید. عشق به معشوق الهی به انسان این امکان را میدهد که به درک عمیقتری از وجود خود و خدا برسد. شاعر به این نکته اشاره میکند که بقا از فنا ناشی میشود و تجربه عشق واقعی تنها در دل عاشق و در نزدیکی به معشوق به دست میآید. در نهایت، او به خواننده توصیه میکند که در این راه با شجاعت گام بردارد و به دنبال آرامش و رضایت واقعی باشد.