نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوش در خواب دیده ام شاهی

پادشاه خوشی و خرگاهی

در سرای دلم نشسته به تخت

آفتابی به صورت ماهی

لطف سلطان خلافتم بخشید

منصبی یافتم چنین جاهی

نقد گنجش چنین عطا فرمود

کرمش ساخت بنده را شاهی

بزم عشقست و عاشقان سرمست

حضرتش ساقیست و دلخواهی

تو به مسجد اگر روی می رو

من به میخانه برده ام راهی

آینه صد هزار می نگرم

می نمایند نعمت اللهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر خواب دیدن شاهی را روایت می‌کند که نماد خوشبختی و آرامش است. این پادشاه در قلب شاعر نشسته و به او لطف کرده است. شاعر از جایگاه و مقام خود در این بزم عشق و شادی صحبت می‌کند و به آرامش و سرمستی عاشقان اشاره دارد. او در پایان به تفاوت بین رفتن به مسجد و میخانه اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی انتخاب‌های معنوی و دنیوی است. در واقع، شاعر در جستجوی نعمت‌ها و زیبایی‌های الهی است که در آینه می‌بیند.