غزل شمارهٔ ۷۶۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چشمم نورت در این و آن دید
روشن چشمی که آنچنان دید
غیری نگذاشت غیرت تو
غیر تو چو نیست چون توان دید
تمثال جمال دیدهٔ ما
در جام جهان نما روان دید
دیده نظری ز نور تو یافت
در ذره و آفتاب آن دید
بحریم و حباب عین ما آب
این دیدهٔ ما هم این هم آن دید
از نام و نشان خبر چه پرسی
هر دیده که دید بی نشان دید
این دیدهٔ مست نعمت الله
آن نور به عین آن عیان دید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف دیدن و مشاهده میپردازد و به روشنی و زیبایی چشم و آنچه میتواند ببیند، اشاره میکند. او میگوید که تنها یک زیبایی خاص، چشمانش را روشن کرده و هیچ چیز دیگری را نمیتواند ببیند. شاعر تأکید میکند که فقط از طریق نور معشوق خود میتواند به شناخت واقعی دست یابد و بقیه چیزها برایش بیمعنا هستند. او همچنین به مفهوم "عدم" و لزوم دیدن از منظر خود اشاره میکند و در نهایت به نعمت دیدن و آگاهی از حقیقت میرسد.