شمارهٔ ۴۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به تعیُن اگرچه اشخاصند
به حقیقت نه عام و نه خاصند
همه همدرد همدگر باشند
هر چه باشد به پای هم باشند
هر که همدرد دردمندان نیست
گوئیا از شمار ایشان نیست
درد دل دارم و دوا این است
درد می نوشم و شفا این است
ذوق رندی ما ز مستان جو
مستی می ز می پرستان جو
تا ز سرّ وجود آگاهم
محرم راز نعمت اللهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به رابطه عمیق میان انسانها و احساسات مشترکشان اشاره دارد. شاعری میگوید که در حقیقت، افراد به رغم نام و نشانی که دارند، همگی دچار درد و رنجهای مشابهی هستند و باید نسبت به یکدیگر همدردی نشان دهند. او بیان میکند که کسی که از دردمندان و احساساتشان بیخبر است، در واقع جزو آنها به شمار نمیآید. شاعر از درد دل خود صحبت میکند و میگوید که درک این درد و نوشیدن از شراشیب وجود، باعث شفا و آگاهی از نعمتهای خداوند میشود. در نهایت، او به حالتی از مستی اشاره میکند که در پی آن به درک عمیقتری از وجود دست پیدا میکند.