شمارهٔ ۷۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / مثنویات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
درد دل از جان بودردا طلب
دردمندی بایدت ما را طلب
درد باید درد باید درد درد
مرد باید مرد باید مرد مرد
مرد اگر بی درد باشد مرد نیست
هر که او مردی بود بی درد نیست
دُرد درد عشق می نوشم مدام
دردمندم دردمندم والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی اهمیت درد و رنج در زندگی و انسانیت است. شاعر میگوید که درد نشانهی وجود عشق و عواطف انسانی است. او بر این باور است که مردی که درد و رنج را تجربه نکرده، واقعاً مرد نیست و هر کسی که مرد باشد، حتماً دردی را احساس کرده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که خود نیز درد را به عنوان بخشی از وجودش میپذیرد.