شمارهٔ ۱۳۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
داغ بر دل می گذارم روز و شب
نقد هستی می شمارم روز و شب
گریه ای درکار آهی می کنم
گل به سنبل می شمارم روز و شب
نیستم چیزی که بسپارم به کس
دل به طاقت می سپارم روز و شب
آبرو بسیار می باید مرا
گوهر دل می فشانم روز و شب
غفلتم هر شب به رنگی جلوه داد
لوح خجلت می نگارم روز و شب
صبح و شامش گشته جای برق و مور
تخم امیدی که کارم روز و شب؟
جای نیت دل ز یادم می رود
خوش نمازی می گذارم روز و شب
دوستان از من نمی پرسد کسی
شکوه از دست که دارم روز و شب
لاله زار و سنبلستان است اسیر
در غمش اشکی که بارم روز و شب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس درد و اندوه شاعر اشاره دارد که به صورت مداوم در زندگی خود با آن مواجه است. او از غم و بیکسی خود صحبت میکند و روز و شب را صرف تفکر در مورد مشکلات و ناکامیهایش میکند. شاعر از ابراز احساساتش میگوید؛ از گریه کردن تا تلاش برای حفظ آبرو و ملاحظه دوستان. او در جهانی پر از غم و محنت زندگی میکند و با دردی عمیق در دل، به یادآوری خاطرات و امیدهای از دست رفته میپردازد.