نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

الفت آباد محبت را خراج دیگر است

گریه را سوز دگر غم را رواج دیگر است

مسند جم تکیه گاه گرد نسیان است و بس

پادشاه بیکسی را تخت و تاج دیگر است

عاشق بیچاره گه پروانه گاهی بلبل است

هر گلی را در گلستانش مزاج دیگر است

گوشه ای داریم و سیر دشت و صحرا می کنیم

الفت ما را به وحشت امتزاج دیگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات انسانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که هر نوع احساس و عاطفه‌ای در خود ویژگی‌ها و رنگ و بوی خاصی دارد. شاعر به تفاوت‌های موجود در عشق، غم، و شادی اشاره کرده و می‌گوید که هر حالت قلبی و رابطه‌ای شرایط و ویژگی‌های خاص خود را دارد. همچنین، به تنهایی و غم عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در مکان‌های کوچک و ساده، احساسات می‌توانند به شدت عمیق و پیچیده باشند. در نهایت، شاعر از ناسازگاری و تضاد احساساتی که در عشق وجود دارد سخن می‌گوید.