نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم است

ور شود همخوابه چشمت حیا نامحرم است

شد چراغم روشن از خاکستر بخت سیاه

بعد از این آیینه دل را صفا نامحرم است

تا دعای دوست شد ورد دل خلوت نشین

گر اثر باشد زبان وقت دعا نامحرم است

آشنای عشق را با روشنایی کار نیست

کلبه تاریک عاشق را ضیا نامحرم است

حسن را هر چند حیرت پاسبان باشد اسیر

گر شود آیینه او چشم ما نامحرم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات شاعر به موضوع عشق و حرمت‌ها اشاره دارد و می‌گوید که هر چیزی که به همسایه یا محبوب او نزدیک شود و از حالت پاکی خارج شود، نامحرم است. او به چالش‌های عشق و جدایی‌های ناشی از آن پرداخته و بیان می‌کند که حتی دعا و آثار آن نیز زمانی که در جمع مخاطبان قرار می‌گیرد، ممکن است نامحرم شوند. شاعر همچنین به تاریکی و تنهایی عاشق اشاره می‌کند و می‌گوید که روشنایی عشق در این کلبه تاریک جایی ندارد. در نهایت، او از احساس حیرت و اسیری که زیبایی (حسن) به وجود می‌آورد، سخن می‌گوید و این‌که حتی آیینه‌ای که نسبت به آن نگاه می‌شود، می‌تواند نامحرم باشد.