شمارهٔ ۳۸۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نشینم گوشه ای با خاطر ناشاد هر ساعت
کنم دزدیده از دست دل خود داد هر ساعت
نگاهم را که محو جلوه های آتشین دارد
که از خویش گدازد شعله فریاد هر ساعت
من آن صیدم که در صحرای وحشت می دود دایم
تپد در سینه از قیدم دل صیاد هر ساعت
به جانان راز خود را یک به یک خاطر نشان کردم
ز رنگ آمیزی آیینه بیداد هر ساعت
دلم آشفته سروی که از جوش دلارایی
به پایش می نهد سر سایه شمشاد هر ساعت
فزون باد التفات شاه بر ما آنقدر یارب
که گویندش اسیران صد مبارکباد هر ساعت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات ناراحتکننده و تنهایی خود میگوید. او هر ساعت در گوشهای نشسته و با دلش در نبرد است. نگاهش به زیباییهای آتشین جذب شده و در دلش تنش و فریاد وجود دارد. شاعر خود را به صید و دل را به صیاد تشبیه کرده و در دنیای پر از وحشت خود در حال دویدن است. او رازهای خود را به جانان بیان کرده و دلی آشفته دارد که به زیباییها توجه میکند. در نهایت، شاعر از توجه و محبت شاه سخن میگوید که این محبت باعث خوشحالی اسیران شده است.