شمارهٔ ۴۱۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گشته تا صیاد ما مژگان شوخ
کرده صید مدعا مژگان شوخ
بر نمی آید فلک با تیغ ناز
دارد اقبال رسا مژگان شوخ
دل عبادت می کند چشم مرا
دیده ام نام خدا مژگان شوخ
از نگاه آشنا برگشته های
تا به سر دارد چها مژگان شوخ
می چکد بر شش جهت خون دلم
دیده باشد تا کجا مژگان شوخ
داردم سرگشته بیداد اسیر
آه از آن سر در هوا مژگان شوخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت "مژگان شوخ" اشاره دارد و به توصیف تاثیری که این زیبایی بر دل و عقل او دارد میپردازد. او به نوعی در دام این زیبایی افتاده و حتی اشاره میکند که چشم او در حال عبادت است. همچنین، اندوه و درد درونی خودش را از طریق نگاه به "مژگان شوخ" بیان میکند و در نهایت، احساس اسیری و سرگشتگی ناشی از این عشق و زیبایی را منتقل میکند.