شمارهٔ ۶۷۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرمه واری در نظر زان خاک پا دارم هنوز
از بتان چشم نگاه آشنا دارم هنوز
گرچه صیادم به دور افکنده از ناقابلی
استخوانی بهر تکلیف هما دارم هنوز
گرچه بی سرمایه ام در عشق لیک از فیض دل
مایه صد بحر و کان در دیده ها دارم هنوز
کی توانم لاف زد در عشق از ضعف بدن
من که بر تن جای نقش بوریا دارم هنوز
لوح دل را شستم از سیل سرشک آیینه وار
تا نپنداری که در دل مدعا دارم هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات خود نسبت به عشق و زیبایی صحبت میکند. او اشاره میکند که با وجود دشواریها و مشکلات، هنوز هم عشق و زیبایی را در دل دارد. او از عشق نامشروع خود (بتان) سخن میگوید و حتی اگر به نظر دیگران ضعیف باشد، هنوز سرشار از احساسات عمیق است. در نهایت، شاعر بر تعهد خود به عشق تأکید میکند و نشان میدهد که دلش را از احساساتی شفاف و صادق پاک کرده است.