شمارهٔ ۶۸۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مایه عیش اسیران خاطر غمناک بس
مسند ما اخگر تابنده چون خاشاک بس
نیست تاب دام آزادی اسیران تو را
صید ما را محنت محرومی فتراک بس
بی سبب ما را سپند آتش دوری مکن
اشک خونین چشم زخم دیدهای پاک بس
درد راحت بر نتابد جان غم فرسود ما
راحت جان ترکتاز درد آن بیباک بس
چون شوم گرم خیال خنجر بیداد خویش
جای روزن کلبه تاریک دل را چاک بس
آسمان را هم به چرخ آورد شور عشق او
ننگ ما سرگشتگان هم چشمی افلاک بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنج اسیران و آغوش غم میپردازد. شاعر از ناتوانی و غم آنها صحبت میکند که اسیر محنت زندگی هستند و آزادی نیز برایشان دستیابیناپذیر است. در شعر، عشق و دوری از معشوق به عنوان دلیل اصلی درد و رنج بیان شده است. همچنین در اشاره به دردهای عاطفی، شاعر به بیتابی و شوق درونی خود به خاطر این محرومیتها اشاره میکند. در نهایت، احساس سرگشتگی و ننگ ناشی از دوری از محبوب او را توصیف میکند، به طوری که حتی آسمان نیز تحت تأثیر عشق او قرار گرفته است.