نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شراب لعل که سرمایه حیات من است

که جوش خضر جگر تشنه نبات من است

ز بحر تشنه لبی التجا به کس نبرم

دل شکسته من کشتی نجات من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات، شاعر به شراب لعل اشاره می‌کند که برایش ارزش و اهمیت بالایی دارد و آن را سرمایه زندگی خود می‌داند. او این شراب را به مانند جوی آبی تشبیه می‌کند که به جانش طراوت و زندگی می‌بخشد. همچنین بیان کرده که در مشکلات و دردمندی‌هایش به کسی شکایت نمی‌کند و دل شکسته‌اش را همانند کشتی نجاتش می‌داند. به طور کلی، این اشعار نمادی از نیاز به عشق و زیبایی در زندگی است.