نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات ناتمام / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بس که در بزمش نگه سرمشق حیرت گشته است

راز دل ممنون تأثیر محبت گشته است

چون تسلی بخشدم زخمی که از مژگان اوست

تا دل آیینه بیتاب جراحت گشته است

خوانده نور چشم خود آیینه ما را غبار

گنج باد آورد ما گرد کدروت گشته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به تأثیر دلبستگی و محبت می‌پردازد. او اشاره می‌کند که نگاه به معشوقش او را سرشار از حیرت کرده و دلش را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، وقتی به زخمی که از دیدن معشوقش به دلش وارد آمده، تسلی می‌بخشد، احساس می‌کند که دلش پر از درد و غم شده است. در نهایت، او از غبار و تیرگی که بر روی آیینه وجودش نشسته سخن می‌گوید، به این معنا که عشق و محبتش او را دچار اختلال کرده است.